|
پایان
نامهی آقای حسین بهاری دانشجوی
رشته ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی نجفآباد در مورد
گویش «ولاتی(ورزنهای)» متن کامل این پایاننامه به زودی بر روی سایت قرار خواهد گرفت. مقدمه از آقای رضا خلیلی
|
ورزنه نگين شرق اصفهان
بخش بن رود يا همان منطقه رودشت قديم به دليل حفظ كهن ترين سنن تاريخي – اجتماعي و مردم شناسي ايران تا به امروزبه عنوان يك گنجينه ارزنده جاذب گردشكر قابل بررسي است . در اين مقاله سعي شده است در خصوص وجه تسميه و گويش منطقه مطالبي مختصر ارائه گردد:
گويش مردم منطقه ورزنه:
در پهنه بزرگي از مركر ايران مردماني زندگي مي كنند كه كم و بيش گويش آنها يكسان است اين منطقه ار شمال استان پارس آغاز شده و بخشهاي جنوب شرقي اصفهان ( كوهپايه ، بن رود ،جلگه ، جرقويه عليا،جرقويه سفلي و بخشهاي شمالي ميمه و همچنين شهرستانهاي نائين ، اردستان، نطنز ، دليجان و خوانسار را در بر مي گيرد.
مردم اين مناطق تا اندازه اي در فرهنگ و تمدن هماهنگي دارند و به زباني سخن مي گويند كه خود شاخه اي از زبان پهلوي ساساني و پارسيك جنوبي است و محققين و پژوهشگران نيز سمنان و بخشهايي از كاشان و اصفهان را از يادگارهاي زبان پهلوي ( پارتي) مي دانند.
پيش از پيدايش زبان ساسانيان زبان مردم ايران زبان پارسيك يا پهلوي ساساني بودة و اين لهجه از زبان پهلوي اشكاني به شمار مي رفت كه در جنوب ايران رواج داشت . لذا پيش ار اسلام چون اين سرزمين به استان پارس نزديكتر بوره بيابريان به هامان لهجه پهلوي اشكاني سخن مي راندند و مي توان گويش گنوني مردم اين سامان را بازمانده زبان پارسيك يا پهلوي ساساني دانست .
بعد از گويش بخش بن رود يا منطقه رودشت به دليل حفظ كهن ترين سنن تاريخي ، اجتماعي و مردم
شناسي ايران تا به امروز به عنوان يك گنجينه ارزنده جاذب گردشگر قابل بررسي است . در اين
مقاله سعی شده است در خصوص وجه تسميه و گويش منطقه مطالبي ارائه گردد :
استاد گرانمايه محمد شهريار كه بيش از چهل سال به بررسي نامواژه اي كهن آبادي هاي اصفهان پرداخته اند . وجود اسامي پارسي كهن چون پينارت ،تيميارت، جنديج در براآن وسكان، پارپاهان ،كفران ، مادركان، قورتان ، اشكهران ،طالجرد،طهمورثات،جبشت،سينا و ورزنه برروي آباديها وبند ها و مزارع رودشتين خود دليل كهنسالي اين ديار است،
*وجه تسميه ورزنه :
در كتب نام شهر ها و روستاهاي ايران حتي در كتب لغت فارسي بويژه لغت نامه دهخدا نشاني از اين واژه ديده نمي شود ،لذا احتمال مي رود چون در عهد حكمرانان سلجوقي كه حكومت سيستان ميراث خانوادگي آنان بوده است واژه ورزنه كه همان سيستاني ورغنه varqaneh و به معني پهن و گسترده بوده و به اين سرزمين اطلاق گرديده ، گرچه واژه هاي سيستاني نيز خود ريشه در زبان زرتشت دارد ، ورغنه سپس به ورژنه و بعد از حمله اعراب به ايران حرف ( ژ) به ( ز) تبديل و واژه ورزنه شكل گرفته است،
از واژه مزارع در نزديك ورزنه نيز مي توان به كهن بودن منطقه پي برد ، به عنوان مثال نام يكي از آبادي هاي نزديك شهر ورزنه مزرعه يسنا است كه روستاي كنوني قلعه امام قبلها به نام قلعه يسنا معروف بوده است و استاد مهريار در خصوص اين نامواژه اذعان مي دارند كه در هيچ كجاي ايران من نامي باشك،هتر و كهن ترازاين نام نمي توانم نشان بدهم و از اين جهت اين نام باشكوه است كه اساساً نام قسمتي از كتاب اوستاي مقدس و نام اولين يشت اوستا به نام مزد يسنا به معني ستايس اهورا مزدا و خداي يگانه است و سامل دعا است و قدمت آن حد
اقل به اندازه قدمت اوستاي امروزي است كه در آتشكده ها خوانده مي شود و يا مزرعه اي ديگر "فر چويز " است كه از دو جزء "فر" يعني شكوه و "چو"كه تغييرد شكل يافته " شو" به معني آب شوينده و روان استو مركباً به معني شكوه آب روان است همچنين پچويز نيز استعمال مي شود كه به معني قايقران است .
تالاب گاوخوني نگين كوير مركزي ايران
تالاب بيشتر به معجزه اي مي ماند در فلات مركزي ايران كه پاياني براي آن متصور نيست بلكه آغازي دوباره ايت و باعث شده رگ حيات در طبيعت بخيل كوير جاري شود با قدمتي تاريخي كه گفته شده تمدن ابتدا در اين پاياب شكل گرفته و بعد در بالا دست رودخانه گسترش يافته است در مجموعا اي محدود همه گونه هاي طبيعي يافت مي شود .و از تنوع توپوگرافي قابل ملاحظه اي برخورداراست از جمله كوه، رودخانه، كوير، جلگه،پوشش گياهي ، تپه هاي شني، تالاب ، زمينهاي كشاورزي و ... ، اين تالاب از سال 1328 تالاب مطرح جهاني است و در كنوانسيون بين المللي رامسر در سال 1971 رسماًبه عنوان تالاب بين المللي افتتاح شد و شرايط خاص جغرافييايي و طبيعي و زيست محيطي و وجود سه فاكتر هيدروليكي ، بيولوژيكي و اكولوژيكي اين تالاب را به عنوان ناد رترين و كمياب ترين تالابهاي كره زمين قرار داده كه از نظر علمي براي محققين حائز اهميت است . و بيش از سي گونه گياهي وجود دراد و بيش از بيست هزار پرنده مهاجر اين تالاب را براي كوچ زمستاني بر مي گزينند و رنگ سرخ و زيباي اين تالا ب نادر كره زمين به دليل زندگي يك نوع سخت پوست به نام (آرتيماساليا )در آن مي باشد و اين تالاب به مانند اسفنجي در فصلهاي پر آب آب را به خود جذب و در فصلهاي ديگر پس مي دهد .
وجه تسميه گاوخوني
در مورد وجه تسميه گاوخوني در نوشته هاي مختلف از گذشته تا به حال به صورتهاي گوناگوني ياد شده است ، مانند گاوخوني ، گودخوني، گورخوني،آخرآب گاوخانه، كه به بررسي برخي از مهمترين آنها مي پردازديكي از مورخين اصفهان احتمال مي دهد كه واژه گاوخوني مركب از "گاو" و "خاني" است كه كلمه"گاو"اقتباس از "گابه"(Gabae)كه استرابو در جغرافيياي معروف خويش اصفهان را به آن ناميده است و اين واژه بعداً به "گي"و "جي"تبديل شده است و جزء دوم كلمه گاوخوني از اقتباس از "خانيك" ( (xanik پهلوي كه به معني چشمه و حوضه آبگير است و در كل به معني آبگير جي يا اصفهان مي باشد و وجه تسميه ديگر آن از كلمه "گاو " كه در فارسي به معناي بزرگ و "خاني" به معني چاه و مركباًبه معني چاه بزگ و مورد ديگر آن گور خوني مي باشد به اين علت كه بهرام گور پادشاه ساساني در هين شكار گور خر در اين باتلاق فرو رفته است و جان خود را بر سر بيرحمي خود از دست داده است.
تهيه و تنظيم:
رضا خليلي ورزنه سرگروه اموزشي جغرافياو زمين شناسي منطقه بن رود و با تشكر ازمسئول تكنولوژي آموزشي منطقه بن رود آقاي اصغر رمضاني
منابع
ايران در زمان ساسانيان اثر كريستن سن ترجمه رشيد ياسمي مقدمه بخش اول .2 تالاب بين المللي گاوخوني اصفهان تأليف حبيب الله نجاري 3 كتاب گركويه تأليف علي شفيعي نيك آبادي وجزوه موقعيت بخش بن رود تهيه شده توسط بخشداري بن رودبا همكاري رضا خليلي
ورزنه نيگيني شرقي اصبهن ç
ç Varzoneh nigini sarqi esbohon
ورزنه نگين شرق اصفهان ç
خواهشي كرن بي يي رو ورزنهç
Xahesi keron biyi ro varzoneh
خواهش مي كنم به ورزنه بياييدç
ورزنه مركزي بخشي بن رودوç
Varzoneh markazi baxsi bon rudu
ورزنه مركز بخش بن رود هستç
سي كيلو متري يي اون گاخني يوç
Si kilu metriyi un gaxoniyu
سي كيلو متري آن گاو خوني هستç
بخشمن جنوبي شرقي اصبهنç
Baxsomon jonubi sarqi esbohon
بخش ما در جنوب شرق اصفهان قرار داردç
مچوي جميي شري ورزنهç
Macivi jomayi sari varzoneh
مسجد جامع شهر ورزنه
رسمي معروفي جناش چر سيبي يوç
Rasmi marufi janas cor sibi yu
رسم معروف زنهاي آن چادر سفيد است
بندي شومزده هو و شاخي كنارç
Bandi sumzedehu vo saxi kenar
بند شانزده ده است و (بند) شاخ كنار
وختي او برسا دي كوهي سياç
Vaxti ov berasa di kohi siya
وختي آب رسيد به كوه سياه
وختي او نيو رو تالاب نمكو
Vaxti ov neyu ru talab nemaku
وقتي آب در تالاب نيايد نمك است
اوجي نلينده بيو ابي يهنç
Ov ji nelinde biu ebi yohon
آب هم ديگر نمي گذارند اينجا بيايد
ورزنه سيبي ترين شري جهن
Varzoneh sibi terin sari jahon
ورزنه سفيد ترين شهر جهان
تا بيني صداقت و صفا ختن
Ta bini sedaqato safa xoton
تا صفا و صداقت را خودتان ببينيد
آخري ساحلي زاينده رودو
Axeri saheli zayanderudu
آخرين ساحل زاينده رود است
شغلي اصلي مردمش رعيتي يو
Soqli asli mardomos rayatiyu
شغل اصلي مردم آن كشاورزي است
صو و بيشتا به بي تا مركزمن
Sovo baysta bebi ta markazomon
و صدو پنج كيلومتر ديگرتا مركزمان(اصفهان)بوده است
يايه بي نبه بي يو تو خت زنه
Ya ye bi nebebiyu to xot zoneh
جاي ديگر نبوده است تو خودت مي داني
جفتي اون رو همه يي دنيا ني يو
Jofti un ru hameyi donya niyu
مثل آن در هيچ كجاي دنيا نيست
گاخني بوشايي تو او بيا
Gaxoni bevosayi to ov bia
گاو خوني خوشكيده است تو آب بياور
نبو خوش باجيند او قيري سيا
Nabu xos bajind ov qiri sia
نمي توان به ان گفت آب (بلكه ) قير سياه
فلامينگهاش ميريند كم اردكو
Felamingohas mirind kam ordako
فلامينگوهاي آن ميميرند و اردك هاي آن كم مي شود
هاما مونيمه خ ريگي سرامن
Hama monime xo rigi seramon
ما مي مانيم با ريگ سرايمان
اشك ask
1ـ نوعي گياه خار دار كه خشك آن را
بر روي ديوار باغها ميگذارند براي حفاظت از باغ.
2ـ آب چشم
كه موقع گريه جاري شود.
ارسي orosy كفش
ازدم پسا azdam o pasa
به نوبت
اوسار ewsar افسار
اشتر ostor شتر
اشرفي asrefy
طلا و جواهرات
اشنون esnun گياهي است داراي شاخههاي باريك و
ساقههاي سبز رنگ در شوره زارها ميرويد و طعماش شور و چهار پايان آن را نميخورند
ريشه آن را پس از خشك كردن و كوبيدن در شستن لباس در قديم استفاده ميكردند.
او ov آب
ابرام ebram
ابراهيم
امنيه amnyh
ژندارم
آلت alat
ادويه
اووخت uvaxt
آنگاه، آن هنگام
ارده ardeh
مايعي كه از كنجد گرفته شود و خيلي چرب و مقوي است.
امبردس ambordas
انبردست
آزگار azeqar
تمام و كامل
ابي eby ديگر
آسمن asmon
آسمان
ار
ar آسياب
اشكمبه eskambeh
سيراب
ارزايش arzayes
ارزش
آمو amu عمو
آمه ameh عمه
آموختن amuxtan
ياد گرفتن
الو
alov زبانه آتش
اخي axi
مرد
اوخري ovxory
ليوان
برا bera برادر
بر
ber بيرون
بر
ber درب
بمن چه bemen ce
به من چه مربوط است.
برمه berame
گريه
بشو
beiso رفت
بند
band طناب
بلوش beluse
حركت كن
كپن
kepene امر به خوايدن به حالت تند
بنه
bone وسايل
بونه bune بهانه
بتمرگ betemarqe
امر به نشستن به حالت خشم
بالوشت balust
بالشت تكيه آنچه كه زير سر نهاده شده
بته boteh
گل و گياه
بخچه boxce
بقچه
بد تم bad tam
بد مزه
بختهbaxte
گوسفند نر را از كار انداختن
بار بند barband
طويله
برش برش كردن bores bores kadan قاچ قاچ كردن و تقسيم كردن.
بد ملت bad melat
بدكردار، بد مصب
بور bur
خاكستري و رنگ نزديك به كرم
ب
bo بود
بالاچي balaci اتاقي كه بالاي اتاقهاي ديگر ساخته ميشود و
چيزهاي كم كاربرد را در آن قرار ميدهند.
بار bar
مرتبه
بل bol
رتيل
پوس pus
پوست
پام
pam پايم
پيل pil پول گويش اطراف ورزنه
پنداره pendare
كمان كردن در گويش اطراف
پسون pesun
پستان
پاتيل patil
ديگ مسي دهان گشاد
پلاس pelas
ظرفي كه كلاه در آن ميريختند جهت حمل و نقل
پاردم padom
تسمهاي كه زير دم چهارپايان بسته ميشود.
پاكار pakar
خانه زير سقف
پا سنگ pa sanq
آنچه در يك كفه ترازو نهند براي برابري كردن كفه ديگر
پاچه ورماليده paceh varmalide حقه باز
پا رو دم نامن pa ru dom namon اذيت كردن سر به سر گذاشتن.
پا خارمن pa xarmon فريب خوردن
پتي peti
خالص آب
پي دار py dar
چرب و دنمه دار
پرو پا قرص paro pa qors محكم و پا برجا
پرنه perne
پيراهن
پا پتي pa pety
پا برهنه
پره porh
پسر
تر و فرز ta ru ferz
فوري
ترمبه torombe
تلمبه
ترسال tarsal
سال پر باران و پر برف، سال پر آبي
تسكره taskareh
گذر نامه پاسپورت
تاليور taliver
اهرم
دول
dovel تاول
تازه زا taze za
تازه زائيده
ته ته پته te te pete
به لكنت زبان دچار شدن
ترك terak شكاف
تخس toxs
بچه نا آرام و شرور
تاپ